سال حمايت از كالای ايرانی
دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷ EN

گفتگو با آقای انگار نویسنده ای موفق از خانواده شرکت متن

فردا را هیچگاه نمیشود در روزمرگی مردم جست و جو کرد و یا رسیدن به فرداها را با طلوع خورشید صبحگاهی نظاره گر بود. فردا  یعنی چشمهایی بی سو، در پس اندیشه هایی ژرف، فردا یعنی گوشهایی پر از شوق شنیدن، فردا از آن قلبهایی است که آرمان گرایی را اراده می کنند و می کوشد تا از گوهر خویش،‌ از وجود، تفکر و تجربه هایشان بر انگیزه های امروز تاثیر گذارند، ‌روح کسانی که با از خود گذشتگی،‌ امید دارند انسانیت را برای هر لحظه از زندگی در این دنیای پر از هیاهو به میراث گذارند. فردا نمود تفکر و احساس تک تک ماست …

با سلام لطفا خود را معرفی فرمایید؟

فرزان انگار هستم، متولد ۱۳۵۹، ‌تهران. مدرک لیسانس علوم ورزش را در سال ۱۳۸۳ از دانشگاه خوارزمی تهران و فوق لیسانس مدیریت استراتژیک را از دانشگاه wws کوالالامپور مالزی در سال ۱۳۹۱ دریافت نمودم. سال۱۳۸۴ بنا به دعوت آقای دکتر شاه بندر زاده مدیریت وقت خدمات شهری سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، که استاد مدیریت دانشگاه خلیج فارس نیز بودند، در پروژه ایجاد زیر ساخت های منطقه اقتصادی انرژی پارس همکاری نمودم. سال ۱۳۸۸ در شرکت مهندسی و توسعه نفت واحد روابط عمومی به عنوان مسئول وب سایت و سپس مسئول تشریفات مشغول به کار شدم. پس از مدتی نیز در حیطه مدیریت بحران، جذب امور ایمنی و بهداشت محیط زیست شدم و تا حال حاضر در این زمینه فعالیت می نمایم. در هر حوزه کاری، سعی میکنم مدارک آکادمیک را اخذ و یا در دوره های مختلف و یا کارگاههای تخصصی مربوطه شرکت کنم. در زمینه ایمنی و مدیریت بحران در بسیاری از دوره های برگزار شده آکادمیک که در دانشگاههای معتبر نظیر دانشکده فنی تهران و … شرکت نمودم و مدارک آن ها را اخذ نمودم.

در چه زمینه هایی فعالیت داشته اید؟

در سال ۱۳۸۵، جذب شرکت فناوری اطلاعات پرند شدم و حدود ٨ سال قائم مقام مدیر عامل آن شرکت بودم. پس از آن در سال ۱۳۸۸ به استخدام شرکت مهندسی و توسعه نفت در آمده و مسئول وب سایت شدم. در زمینه ادبیات، فیلم نامه نویسی و ویرایش فیلم نامه و متون، با باشگاه جوان رادیو همکاری داشتم و اولین رئیس بخش نویسندگان باشگاه جوان بودم. پس از آن در گروه کودک شبکه سراسری صدا و سیما مشغول به کار شدم. در آن زمان بود که بین کار در صدا و سیما و صنعت نفت، صنعت نفت را انتخاب کردم و از این بابت بسیار خشنود هستم. از سال ١٣٨٢ در مجله طنز و کاریکاتور با درج مطالبم در ستون ثابت “تخته سیاه” فعالیت خود را آغاز نمودم و با گسترش ارتباطاتم، بیش از دوسال است که رئیس روابط عمومی مجله طنز و کاریکاتور هستم.

چگونه وارد حرفه نویسندگی شدید؟

ناخواسته، واقعا ناخواسته … بخاطر اوضاع خانوادگی و روابطی که با اشخاص مختلف داشتم، در بطن اتفاقات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و رخدادهای کشور که بعضا موجب بوجود آمدن شرایط امروز ایران گردیده، بودم. همواره تلاش می نمایم تا این مسائل را بیشتردرک کنم. به نظرم کاملا می دانم که ایران کجاست و شناخت خوبی از فرهنگ مردم کشورم دارم. ذاتاً روحیه ای دارم که نظاره گر است و این نظاره گری باعث شده تا بتوانم تجربیات و احساساتم را راجع به اطراف و رخدادها بهتر به رشته تحریر درآورم.

یکی از مشکلات نسل قبل از ما، این است که همواره ما را از امری نهی کرده اند، اما هرگز نمیگفتند در ازای آن چه بکنیم، از نظر من، نویسنده تمام هدفش این است که با زبان ادبیات و فرهنگ از جنس روح مردم در بطن جامعه بگوید: ” چه باید کرد”.

در خصوص تجربیات و کتابهایی که به تحریر در آوردید بیشتر بگویید؟

در حدود ۵٠ الی ۶٠ کتاب نوشته ام ، اما کتبی که به انتشارات ارسال شده بیش از سی مورد نبوده و کتابهایی که به چاپ رسیده، هجده نسخه است. در حال حاضر دو کتاب نیز در دست چاپ است و به احتمال زیاد امسال چاپ می شود. یکی در مورد ورزش و سلامت جسمانی و دیگری در مورد روانشناسی و سلامت روانی است.اولین کتابم خفتگان نام دارد.

انتشارات کاروان ، مسابقه ی رمان نویسی در دوبخش آزاد و ایران باستان بر گزار کرد. تا آن زمان کتابهایی از جمله الیور توییست و بینوایان که باعث تغییر در نگاه جوامع خود شده بودند را مطالعه کرده بودم، سه چهار ماهی وقت داشتم. با مطالعاتی که در خصوص فقر در ایران انجام داده بودم، می خواستم دید جامعه را به سمت کودکان خیابانی معطوف سازم. تا حدی که، مدتی را زیر پل های عابر پیاده خوابیدم، چون در آن زمان نه اینترنتی بود و نه رسانه های خبر رسانی امروزی و نویسنده می بایست خود تجربه میکرد و می دید که این کودکان چگونه تغذیه می شوند، چطور زندگی می کنند من نیز باید می دیدم که چطور جمعشان میکنند و به کجا می برند. حاصل این امور، کتاب اول من خفتگان نام گرفت که در میان شش هزار اثر ارسالی جز صد اثر برتر انتخاب شد.این کتاب جز کتبی است که بایگانی شد و باید دید که چه زمانی به چاپ خواهد رسید.

کتاب دیگری را با عنوان داستانهای یک نویسنده دیوانه در سال ۱۳۸۳ به تحریر درآوردم. در این کتاب طنز، از المانهایی استفاده شده که اگر در حال حاضر مطالعه شود، خواننده تصور میکند برای امروز و وضعیت روز جامعه نوشته شده است. در سال ۱۳۸۸ مجوز چاپ گرفت و پنج هزار جلد از آن به چاپ رسید. این کتاب نسخه دومی دارد که به نظر من بسیار ارزشمند است ولی هنوز به چاپ نرسیده است. پنج کتاب با عنوان داستانهای عاشقانه را نیز به تحریر در آوردم که پنج نگاه متفاوت به عشق است، و در ظاهر هیچ شباهتی به یکدیگر و حتی عشق ندارند. خواننده تنها زمانی متوجه مفهوم عشق و عاشقانه بودن داستان میشود که صفحه آخر کتاب را مطالعه میکند.

درکتاب دیگری با عنوان فرزند نفت، تجربیات خود را از زندگی جناب آقای ابوالحسن محمد رضایی، پایه گذار آموزش در صنعت حفاری بازنویسی و ویراستاری نمودم. سرگذشت فردی است که پدرش جز اولین کارگران صنعت نفت بوده و به نظر من هرکس که در صنعت نفت می باشد بهتر است این کتاب را بخواند چون بخشهای نا پیدایی راجع به صنعت نفت در آن گنجانده شده است. آثار دیگری را نیز در قالب داستان تحریر نموده ام. یکی از کتابهای مورد علاقه ام، کتاب گنجینه است که بیش از صد بار منتشر شده و جز کتب پرفروش ایران است. این کتاب توسط یک گروه هشت نفری جمع آوری گردیده و دایره المعارفی از اشعار ، حکایت و صحبت های انسانهای بزرگ است و ترجمه لاتین آن نیز به چاپ رسیده است.گنجینه کتابی است که همکاری در تحریر آن باعث افتخار و مباهات من است.

در حال حاضر با توجه به محدودیت هایی که برای نویسندگان وجود دارد فعلاً بیشتر داستانهایم را بایگانی کرده ام و به چاپ کتب علمی با موضوعیت بحران، ایمنی، سلامت ، ورزش و … می پردازم تا دینی راکه نسبت به جامعه دارم، ادا نمایم. زیرا جامعه برای تک تک ما، هزینه های بسیاری نموده است.

در حرفه خود اوضاع حرفه ای چاپ و نشر را چگونه میبینید؟

بیشترین سرانه مطالعه در جهان ١٢٠ دقیقه در روز است که سهم ما در این بخش تنها دوازده دقیقه می باشد. دلایل زیادی برای این مطالعه کم در جامعه بیان شده است، مثل قیمت بالای کتاب، سانسور، عدم دسترسی نویسنده ها به تیراژ بالا و … ، یکی از مهمترین موارد در چاپ و نشر، تیراژ بالاست که متاسفانه سهم عمده بازار جهانی از آن غرب می باشد. البته در تیراژ هایی پایین تر از پنجاه میلیون نسخه کشورهای شرقی مثل چین و ژاپن نیز حضور دارند. متاسفانه ما هیچ سهمی از این بازار را در اختیار نداریم، نه این که ادبیات خاص و تاثیرگذاری نداریم … گوته از حافظ الهام میگیرد و مقصر ما هستیم که دیوان حافظ پرفروش ترین کتاب در فرهنگ و جامعه کشور آلمان نیست.

اغلب با دیدی کوتاه، اهداف بسیار زیبایی پایه گذاری میکنیم اما بیشتر مواقع مسیر را به اشتباه طی میکنیم. به نظر من یکی از بهترین روشها در بالا بردن سرانه مطالعه در کشور، عقب گرد به گذشته و آثار گذشتگان است. در ادبیات ما کسانی هستند که هیچ صحبتی از آنها نیست، و یا بسیار کمرنگ شده اند ولی واقعیت این است که همانند تاریخ نمی شود و آنها وآثارشان را از بدنه ادبیات جدا کرد و دور انداخت.

در ادبیات، نبایست دخالتهای غیر ادبی صورت گیرد. دقیقا همانند این امر،که نباید در ورزش دخالت سیاسی شود. در حال حاضر نویسنده که با عشق می نویسد و عمر خود را صرف یک کتاب می نماید، تنها هزار یا حداکثر دوهزار نسخه از کتابش به چاپ میرسد و ضمنا انتشارات به دلایل مختلف در کتابش دست می برد. به نظرم ادبیات ما در دوران خود در جا می زند، چون آثار بسیاری به رشته تحریر درآمده ولی هنوز به چاپ نرسیده است و با چاپ آنها تازه متوجه ادبیات در این برهه از زمان خواهیم بود.

آیا کتابی هست که بارها آنرا مطالعه کرده باشید؟.

فلسفه من این است که آنقدر عمر طولانی  نخواهم داشت تا یک کتاب را دوبار بخوانم، حتی کتابهای خودم را دوبار نمیخوانم، از هر کتابی، مفهومی را میگیرم و در ذهن خود حک میکنم. کودکیم را به خواندن کتابهایی از دیکنز، مارک تواین، هوگو، ژول ورن و … گذراندم و از هفده سالگی به سراغ ادبیات فارسی رفتم. یکی از موثر ترین کتابهایی که تا کنون مطالعه کردم، کتاب ناخدای پانزده ساله، اثر ژول ورن است. اثری که در کودکی تاثیرات مثبتی در وجودم ایجاد کرد و پایه بسیاری از رفتارها و وقایعی است که در زندگیم رخ می دهد.

خانواده چقدر در پیشرفت شما موثر بوده است؟

جد مادری من، جوادکرمانی است که یکی از طراحان به نام فرش و قالی بوده است. پدرم را در سن چهارسالگی از دست دادم، اما مادرم نویسنده و همسرم هم مترجم است. خانواده همسرم نیز در ادبیات معاصر ایران نقش بسزایی داشتند. لحظه هایم از عطر محبت و ریشه ام از وجودشان سیراب گشته است.

برای آینده چه اهدافی دارید؟

خوشبختانه به کشورم ایران وابستگی زیادی دارم و آینده ای که برای خود متصور هستم، زندگی عادی یک شهروند معمولی در کشور ایران است. بزرگترین هدفم پیشرفت و موفقیت کشورم است و سعی می نمایم در زمینه های کاری خود بیشتر تلاش کنم. نمیتوانم بگویم که می نویسم برای اینکه جایزه نوبل ادبیات بگیرم، می نویسم تا یک روز بخشی از تاریخ ادبیات ایران باشم.

بالاترین لذت من، لبخند بچه هاست، با لبخند هر کودک ناگهان دنیایم روشن می شود. در زندگی سعی کرده ام همه چیز را تجربه کنم چون انسان غیر از این تجربه ها نیست.

در اوقات فراغت خود چه میکنید؟

همیشه عضو باشگاه هستم و شنا میکنم. مدتی هم فوتبال بازی میکردم. اما بزرگترین لذت من کتاب خواندن است.

احساس خوشبختی میکنید؟

صد در صد احساس خوشبختی میکنم، اما خوشبختی مانند قدرت، یک مفهوم درونی است، اگر کسی در ذات خوشبخت نباشد، هیچ چیز بیرونی او را خوشبخت نمیکند.

عکس العمل شما در شرایط سخت چیست ؟

در جایی گفته ام که از پس شرایط بحرانی به خوبی بر می آیم، یکی از دلایلی که در مدیریت بحران فعالیت می کنم نیز همین است… این بدین معنا نیست که در زندگی بهترینم ولی شرایط بحرانی ام را به خوبی پشت سرگذاشته ام…

در پایان:

از گفتگو و مصاحبه با شما بسیار خرسند شدم و به دوستانی که می خواهند وارد مسیر نویسندگی و نشر کتاب شوند توصیه می نمایم که هرگز به این موضوع به عنوان یک شغل درآمد زا نگاه نکنند و ناامید هم نشوند. مردم ما عاشق ادبیات محاوره ای هستند و کمتر چیزی را ثبت می کنند. برای پیشرفت می بایستی رخدادها در هر بخشی ثبت شوند تا اشتباهات گذشته دوباره تکرار نشوند. به امید آن روز. ..

دیدگاه‌ ها

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. گزینه‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۱۰:۵۳۷۰۳ بازدید