سال جهش تولید
یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ EN

جبهه را به آلمان ترجیح دادم و برگشتم

وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، دومین رویداد مهم تاریخ معاصر این به شمار می رود. هرچند که؛ با تجاور وحشیانه ارتش بعث عراق به سرزمین پهناور ایران خسارات جانی و مالی فراوانی ایجاد شد اما در عین حال، این رویداد به جهانیان نشان داد که ملت ایران در هر شرایطی حاضر به عقب نشینی از مقابل متجاوزان و ظالمان نخواهد بود.

“بعد از دو روز پیشروی و با آمدن نیروهای جدید و تازه نفس، قرار شد به عقب برگردیم و کمی استراحت کنیم، دو روز با بی خوابی کامل و بدون هیچ آب و غذایی توی دل دشمن جلو رفته بودیم و موفق هم بودیم، تو راه برگشت به عقب یه دفعه صدای هواپیمایی شنیده شد، هواپیمای دشمن که بمب های شیمیایی خودش را بر سرمان هوار کرد و برگشت، اون موقع چیزی متوجه نبودم، حتی وقتی برگشتم عقب به خاطر گرسنگی زیاد از همون کنسروهایی که آلوده شده بودند و من نمی دونستم هم خوردم، این کنسروها باعث شدند که اندام های داخلی من که بر اثر استنشاق هوای آلوده آسیب دیده بودند، با شدت بیشتری تاول بزنند، وقتی رسیدیم پادگان حمید من با دل درد خیلی شدیدی مواجه شدم، اونجا مارو حمام دادند، قرنطینه کردند و فرستادند تهران…….”

او در سال ١٣۴٢ در خانواده ای مذهبی در اهواز متولد شده است. از همان کودکی به همراه پدرش حاج آقا بهمنی به مسجد حجت در منطقه زیتون کارگری می رفت و به فراگیری قرآن می پرداخت، در نوجوانی علاقه به طلبگی و فراگیری درس های حوزوی باعث شد که او چند صباحی را در خدمت استادان این حوزه به یادگیری بپردازد. با شروع جنگ تحمیلی و دوران دفاع مقدس، رفتن به جنگ حق علیه باطل را بر خود واجب می داند و با وجود سن کمش به جبهه اعزام می شود.

خودش می گوید: ” بر من تکلیف شده بود که به جبهه بروم، برای همین ابتدا حدود دو ماه در دوره های ویژه آموزش رزمی، آشنایی با اسلحه و … شرکت کردم و بعد از اون بود که با عملیات بیت المقدس (آزادسازی خرمشهر) به طور فعال وارد جبهه شدم”.

وی که در سن۱۹سالگی با حضور در عملیات بیت المقدس جبهه را برای نخستین بار تجربه کرد، در عملیات بدر مجروح شیمیایی شد و بعد از مدتی که در بیمارستان اهواز و بیمارستان لبافی نژاد تهران بستری شد، برای ادامه مداوا به آلمان فرستاده شد.

بهنام بهمنی درباره عملیات بدر می گوید: ” عملیات در جزیره مجنون اتفاق افتاد و ما تونستیم ١٢٠ نفر از نیروهای عراقی را به اسارت دربیاریم، چون عملیات چندروز به طول انجامید، بعد از دو روز ما جای مان را با نیروهای تازه نفس عوض کردیم و به پشت جبهه برگشتیم، همون زمان بود که دشمن با استفاده از عامل خردل که بوی سیر می داد و عامل اعصاب با بوی شکلات حمله شیمیایی کرد و من و خیلی از دوستانم مورد جراحت های شیمیایی قرار گرفتیم. بعد از چندین ساعت حال من وخیم شد و از بیمارستان اهواز به تهران و سپس به آلمان اعزام شدم”.

بهمنی در مورد زمان اقامتش در آلمان بیان می کند: “دکتر فیروزیان که از دکتران مجرب ایرانی در بیمارستان الیزابت آلمان بود در آن سال بسیاری از مجروحان شیمیایی جنگ ایران و عراق را مورد مداوا قرار داد، و من معتقدم بعد از خدا این فرد کسی بود که تمام تلاش خود را برای زنده ماندن من و بسیاری دیگر از مجروحان کرد”.

تمام فکر و ذهن بهنام در زمان مداوایش در آلمان، بازگشت به ایران و حضور مجدد در جبهه بود، او این بار نیز موفق شد و پس از بازگشت از فرانکفورت آلمان به اهواز رفت.

خودش عنوان می کند: “در آلمان که بستری بودم، دکتر فیروزیان از من خواست که همانجا بمانم و به عنوان پسرخوانده وی ادامه تحصیل دهم اما من یک لحظه هم نمی تونستم به این فکر کنم که به ایران و جبهه برنگردم، بنابراین با این خواسته ایشون مخالفت کردم و بلافاصله بعد از بهبودی برگشتم ایران”.

بهمنی در سال ١٣۶۶ به استخدام شرکت ملی نفت درآمد اما بیشتر وقت خود را در جبهه می گذرانید. وی مجددا پس از تصویب قطعنامه ۵٩٨ و بر اساس اعلام شرکت ملی نفت برای استخدام مجدد کسانی که به علت رفتن به جبهه غیبت داشته اند، به عنوان کارمند واحد کامپیوتر مجددا به شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب برگشت.

 وی در مورد یکی از خاطرات آن زمان چنین می گوید: ” قبل از آغاز عملیات بیت المقدس با یک پسر جوان عرب به نام سید فاضل ذهبی آشنا شده بودم، در این دوستی چندروزه او به شوخی بهم می گفت که من همیشه پشت سر تو میام که اگه اتفاقی افتاد، با همدیگه شهید بشیم. حین عملیات ساعت سه و نیم نیمه شب بودکه به خط زدیم، در زمان عملیات از سوی دشمن منور می زدند که جای سربازان مان را متوجه شوند، در همون لحظه که یک گردان ٣٠٠ نفری مشغول پیشروی بودیم، پای یکی از رزمنده ها به سیم خارداری برخورد کرد که مین منور روی اون بود و اگر منفجر می شد تمام فضا روشن می شد، من به یکباره دیدم که فاضل با کلاهخودش چنان روی مین پرید که در آن سکوت شبانه حسرت شنیدن یک آه را هم برای ما گذاشت و در چشم برهم زدنی خودش به شهادت نائل شد. این اقدام فاضل باعث شد که موقعیت سربازان ما لو نرود و گردان بتواند به پیشروی اش ادامه دهد و موفق هم بشود.

بهمنی هم اکنون به عنوان جانباز ٣٠ درصد شیمیایی در مسوولیت رئیس بسیج و همچنین مسئول مالی یکی از پروژه های شرکت مهندسی توسعه نفت مشغول خدمت است.

بهمنی که در سال ١٣٧٨ به علت عدم توانایی زندگی در شرایط بد آب و هوایی به تهران منتقل شده است، هم اکنون نیز روزها را به سختی و شب ها رانیز حداکثر با سه ساعت خواب می گذراند، وجود یک دستگاه اکسیژن در محل کار و یک دستگاه در خانه وی گواه این ادعاست.

وقتی از او درباره حال جسمی کنونی اش می پرسیم، می گوید: ” گرما و آلودگی هوا همه مجروحان شیمیایی را بسیار آزار می دهد و من هم که الان بخشی از ریه ام را از دست داده ام به سختی می توانم در هوای گرم و شرجی،خشک و آلوده تنفس کنم. بعضی روزها کارم به بیمارستان کشیده می شود.”

او درباره درک اطرافیانش معتقد است: ” همسرم بسیار من رو درک می کنه و در حال حاضر هم در منزل کاملا از من پرستاری می کنه، به ویژه شب ها که به علت ناراحتی اعصابم نمی تونم بیش از دو سه ساعت (اونهم به زور قرص و دارو)، بخوابم، همسرم تمام توجه اش به من هست، بچه هایم نیز به من افتخار می کنند.”

بهنام بهمنی در سال ١٣۶٨ ازدواج کرده و صاحب دو فرزند پسر و یک فرزند دختر شده است.

دیدگاه‌ ها

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. گزینه‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱ مهر ۱۳۹۲ساعت: ۱۷:۱۶۵۷۳ بازدید